skip to main | skip to sidebar

ویدا و علیرضا

۱۳۸۶ شهریور ۶, سه‌شنبه


پس از آن غروب رفتن

اولین طلوع من باش

من رسیدم رو به آخر

تو بیا شروع من باش

شبو از قصه جدا کن

چکه کن رو باور من

خط بکش رو جای پای

گریه های آخر من

اسمتو ببخش به لبهام

بی تو خالیه نفسهام

قد بکش تو باور من

زیر سایه بون دستام

خواب سبز رازقی باش

عاشق هميشگي باش

خسته ام از تلخی شب

تو طلوع زندگی باش

من پر از حرف سکوتم

خالیم رو به سقوطم

بی تو و آبی عشقت

تشنه ام کویر لوتم

نمیخوام آشفته باشم

آرزوی خفته باشم

تو نـذار آخـر قصه

حرفـمو نگفته باشم
ارسال شده توسط ali در ۰:۱۸ هیچ نظری موجود نیست:
پست‌های جدیدتر صفحهٔ اصلی
اشتراک در: پست‌ها (Atom)

بايگانی وبلاگ

  • ◄  2008 (4)
    • ◄  سپتامبر (3)
    • ◄  ژوئیهٔ (1)
  • ▼  2007 (1)
    • ▼  اوت (1)
      • پس از آن غروب رفتناولین طلوع من باشمن رسیدم رو به ...

درباره من

ali
مشاهده نمایه کامل من
 

سلام

سلام